|
ادبی - فلسفی
|
مرحوم آشتيانى در توصيف شخصيت علمى و عرفانى حاج شيخ مهدى، خود مىنويسد: حاجى شيخ مهدى خيلى منظم و مرتب درس خوانده بود و آنچه را خوانده بود از عهده تدريس آن بر مىآمد و از بيانى فصيح نيز برخوردار بود. بنده قسمتى از اسفار را خدمت آن مرحوم قرائت كردم. ايشان درس تفسيرى هم داشت كه قابل استفاده بود. او با دقت شفا و اسفار و شرح فصوص و شرح اشارات را نزد اساتيد نامى قرائت كرده بود و دروس منقول را نيز نزد اساتيد نامى قرائت كرده بود. شخصاً متقى و پرهيزكار و بىعلاقه به شهرت و خودنمايى بود. اسلام و تشيع در عمق روح او ريشه دوانده بود لذا با تمام هويت معتقد به مبدأ و معاد و محقق به قواعد عقلى و فلسفى و عقايد دينى بود.
استاد سيد جلالالدين آشتيانى، مدت هشت سال در درس فقه و اصول آيتالله العظمى بروجردى و مدت يك سال در درس فقه آيتالله آقا سيد محمدتقى خوانسارى شركت كرد و پس از آن به مدت دو سال به نجف اشرف رفت و در آنجا در دروس فقه اساتيد بنام حوزه نجف از قبيل آيتالله حكيم و آيتالله آقا سيد عبدالهادى شيرازى و بويژه در دروس فقه و اصول فقيه نامدار و حكيم الهى آقا ميرزا حسن بجنوردى بهصورت مرتب و مستمر حاضر مىشد.
مرحوم آشتيانى در اين زمينه مىنويسد: آقا ميرزا حسن بجنوردى خراسانى، سرعت انتقال و فهم مستقيم را با حافظه حيرتآور توأم كرده بود. ايشان ادبيات را نزد مرحوم ميرزا عبدالجواد اديب نيشابورى فرا گرفته بود. اغلب قصايد شعراى خراسان را حفظ بود. از حكيم صفاى اصفهانى و شعراى معاصر آن زمان مثل ملكالشعراء بهار اشعار زيادى در حافظه داشت و اشعار فكاهى ايرج را نيز براى ما مىخواند. ايشان شايد حدود صد هزار شعر از شعراى عرب، آن هم قصايدى كه در مدح حضرت رسول و حضرت امير)ع( گفته شده است، حفظ دارد. در حكمت و فلسفه از شاگردان برجسته آقا بزرگ حكيم و حاج فاضل خراسانى و در منقول از افاضل حوزه آقا ضياءالدين عراقى و آقاميرزا حسين نائينى بود. ايشان تمام مواردى را كه سعدى از متنبى متأثر شده است را حفظ بود و مىخواند و اثبات مىكرد كه سعدى بهتر مطلب را ادا كرده است.
آيتالله سيد جلالالدين آشتيانى پس از دو سال اقامت در نجف اشرف به قم بازمىگردد و مدت پنج سال در درس حكمت و فلسفه و چندين سال نيز در تفسير و اصول فقه استاد علامه سيد محمد حسين طباطبايى شركت مىكند و بتدريج از شاگردان و اصحاب خاص ايشان مىگردد به گونهاى كه در دروس خصوصى و مجالس علمى خاص ايشان شركت مىكند. مرحوم آشتيانى در بيان شخصيت استاد خويش مىگويد: استاد طباطبايى علاوه بر جامعيت در علوم معقول و منقول، انسانى تمام عيار بود، مدتها در علم سلوك و اخلاق به سبك اساتيد فن در اعتاب مقدسه مثل آقاميرزا على آقاى قاضى و حاج ميرزا حبيب ملكى و اساتيد طبقات بعد از آنها، روح و سرشت پاك طبيعى و ذاتى خود را با علم و عمل و اخلاق كسبى توأم كرده بود. لذا شخصيتى سليمالنفس و داراى اعتدال روح و به اخلاق ارباب معرفت متخلق بود. به حقير لطف فراوان داشت و در تمام مدتى كه به درس ايشان مىرفتم و يا در منزل و گاهى در ييلاقات مدتى حسب الامر او در خدمتشان بودم، ذرهاى هوى و هوس و مختصر انحراف از جاده عدالت و معنويت در ايشان نديدم. ملكى بود در صورت انسان.
مرحوم آشتيانى آنچنان كه خود مىگويد از محضر آقاميرزا مهدى آشتيانى استفاده علمى نبرده است و زمانى كه ميرزا مهدى حال تدريس داشته، وى در سطوح پايينتر بود و زمانى كه مشغول خواندن اسفار و شفا بوده، آقاميرزا مهدى در بستر بيمارى بوده است.
آيتالله سيد جلالالدين آشتيانى بعد از فراگيرى دروس الهيات و امور عامه اسفار و الهيات شفا از قم به تهران مسافرت مىكند و در تابستان همان سال به پيشنهاد يكى از دوستانش به نام مرحوم حاج ميرزا تقى آجيلى كه از تجار بنام تهران بوده و در قزوين كارخانه خشكبار داشته، به قزوين مىرود و در آنجا گمشده خود را مىيابد. مرحوم آشتيانى اولين ملاقات و آشنايى خود را با استاد حاج ميرزا ابوالحسن قزوينى چنين بيان مىكند: بعد از ورود به قزوين، بعدازظهر آن روز رفتم مدرسه التفاتيه، طلاب گفتند آقاى رفيعى نيم ساعت ديگر تشريف مىآورند. بعد از مدتى ايشان وارد شدند. داراى هيبت و وقار خاصى بود. پيشانى بلند و نظرى گيرا داشت، خوشصحبت و با اطلاع و نيك محضر بود.
تاريخ ايران بعد از دوران اسلام را حفظ داشت. بحارالانوار مجلسى را مطالعه مكرر كرده بود و به تمام نقاط ضعف آن آشنا بود. در فلسفه در بين اساتيد تهران آقاميرزا حسن كرمانشاهى را درك كرده بود و هنر او در آثار ملاصدرا ظاهر و بارز بود. كتاب اسفار و حواشى ملاصدرا و مفاتيحالغيب و حواشى ملاصدرا بر حكمتالاشراق را در حافظه داشت و خداوند گويا او را براى تدريس اسفار خلق كرده بود. هنگام تقرير مبانى صدرالمتألهين نفس انسان را در سينه حبس مىنمود و اعجاز مىكرد. آنچنان احاطهاى داشت كه وقتى مباحث اسفار را عنوان مىكرد، حقير كه شرح حكمتالاشراق با تعليقات آخوند ملاصدرا و شفا را با حواشى آخوند و شرح اشارات قبلاً مطالعه كرده بودم، به عيان مىديدم كه به همه مشارب فلسفى احاطه و اشراف فوقالعاده دارد و درس او ناظر به تمام مشارب فلسفى است.
به دعوت مرحوم آشتيانى، حاج سيد ابوالحسن به قم مىروند و با درخواست ايشان مشغول تدوين كتاب اسفار و درس خارج اصول مىشوند. حضور ايشان آنچنان مغتنم بوده كه امام خمينى به مرحوم آشتيانى توصيه مىكنند كه چنانچه براى مدت دو سال هم بتوانيد ايشان را در قم نگه داريد، غنيمت است. اما ايشان بعد از يك ماه، مصمم مىشود كه به قزوين مراجعت كند و در نتيجه مرحوم آشتيانى و آقايان مهدى كنى و برادرش مهدوى كنى و امامى كاشانى براى ادامه استفاده از درس سيد ابوالحسن به قزوين مىروند.
استاد سيد جلالالدين آشتيانى در سال 1338 به مدرسى دانشگاه فردوسى مشهد در رشته فلسفه و تصوف اسلامى انتخاب شد و در سال 1340 به دانشيارى همين رشته ارتقا يافت و در سالهاى اخير با آخرين پايه استادى از دانشگاه فردوسى مشهد بازنشسته گرديد.
از استاد آشتيانى علاوه بر حدود هفتاد كتاب مستقل و تعليقات و تصحيحات و مقدمات آثار عرفانى و فلسفى، صدها مقاله در مجلات علمى و فرهنگى از قبيل كيهان فرهنگى، كيهان انديشه، ميراث جاويدان، معارف، دانشگاه فردوسى و... به چاپ رسيده است.
بعضى از مهمترين كتابهاى ايشان عبارتند از:
هستى از نظر فلسفه و عرفان: استاد اين اثر را در مدت بيست روز در سال 1338 نگارش نمود.
اثر دوم وى، شرح حال و آراى فلسفى ملاصدرا است كه در كمال ايجاز نوشته شده كه بعدها در دو جلد به صورت تفصيل نگارش شد.
اثر سوم او، شرح آخوند ملامحمد جعفر لنگرودى بر مشاعر ملاصدرا است. اين شرح با مقدمهاى از استاد جلالالدين همايى و تعليقات مفصل به انضمام سير فلسفه اسلامى از زمان ميرداماد و ميرفندرسكى تا عصر حاضر چاپ و منتشر شد. كتاب ديگر، المظاهرالالهيه ملاصدرا است كه با مقدمه و تعليقات استاد چاپ شد. اثر ديگر، شرحى مفصل بر مقدمه قيصرى بر شرح خود بر فصوصالحكم ابن عربى است و آن را به مرحوم آشتيانى تقديم نمود. شواهد ربوبيه كتابى ديگرى از مرحوم آشتيانى است كه با حواشى محقق سبزوارى همراه است و مقدمه مفصلى دارد كه در نحوه تأثير افكار ملاصدرا در معاصران و اساتيد بعد از او تا زمان آخوند نورى و رونق گرفتن آثار اين فيلسوف در مدارس و حوزه هاى علمى و سير نزولى آن تا زمان حاضر و نيز بيان تأثير افكار ابن عربى در اساتيد و طهران، صفويه و زنديه و قاجاريه است.
منتخبات فلسفى عنوان كتاب ديگرى از اين شارح حكمت و عرفان اسلامى است. جلد اول و دوم اين مجموعه چهارجلدى را انستيتوى ايران و فرانسه و جلد سوم و چهارم را انجمن حكمت و فلسفه منتشر كردند.
كتابهاى اصول المعارف محقق فيض، و رسائل فلسفى ملاصدرا، المسائل القدسيه و اجوبة المسائل و متشابهات القرآن نيز از آثارى است كه با مقدمه مفصل مرحوم آشتيانى توسط دانشكده الهيات مشهد چاپ و منتشر شده است.
»مشارق الدرارى« عنوان اثرى از استاد آشتيانى است كه در اوايل دهه شصت منتشر شد اين كتاب كه به گفته استاد از بهترين آثار او مىباشد. شرح سعيدالدين سعيد فرغانى است بر تأييد ابن فارض كه از حيث اشتمال بر امهات قواعد عرفانى و فروعات متفرعه بر اين اصول نظير ندارد. اين كتاب تقدير درس شيخ كبير قونوى است كه از قرار مقدمهاى به قلم خود بر اين شرح نوشته است.
رد بر تهافت غزالى تأليف ديگرى از اين مورخ حكمت و عرفان اسلامى است كه در آن تمام مطالب ابواب المهدى اثر مرحوم آقاميرزا مهدى اصفهانى مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. تفسير سوره توحيد، شرح بر زادالمسافر ملاصدرا، شرح فصوصالحكم فارابى، تصحيح تفسير فاتحةالكتاب، اصول المعارف و... از ديگر يادگارهاى ماندنى و جاودان استاد آشتيانى در حكمت و عرفان و معارف اسلامى است.
اوج نشاط و فعاليت علمى مرحوم آشتيانى از سال 1340 تا 1361 است به گونهاى كه در اين سالها علاوه بر تدريس در بالاترين سطح دانشگاهى بيش از چهل اثر ارزنده تأليف، تحقيق و چاپ و منتشر نمود؛ يعنى در هر سال دو عنوان كتاب كه برخى از آنها چندين مجلد بود.
استاد سيد جلالالدين آشتيانى از زمره فيلسوفانى بود كه تمام هستى و عمر خويش را صرف درس و بحث و تحقيق و تدريس و شرح آثار عرفا و حكما و فلاسفه اسلامى- خصوصاً در دوران متأخر و معاصر- نمود و ثمره آن در حوزه علميه و دانشگاه، تربيت شاگردانى بزرگ و نيز دهها جلد كتاب گرانسنگى است كه خود تأليف نمود و يا آثار بزرگان فلسفه و عرفان را با تحقيقات و تعليقات مفصل به دست نشر سپرد. سرانجام پرتو شعشعه وجودى اين استاد بزرگ در آغازين روزهاى سال 1384 خورشيدى غروب كرد و پس از هشتاد سال عمر باعزت دار فانى را وداع گفت: نام و يادش پايدار.