تبليغاتX
همچراغ - یاد استاد
ادبی - فلسفی

استاد سيد جلال ‏الدين آشتيانى در سال 1304 خورشيدى در شهر آشتيان متولد شد. دوره ابتدايى را در دبستان خاقانى اين شهر به پايان برد و در مكتبخانه قديم، گلستان سعدى، نصاب الصبيان، تاريخ معجم، جامع‏المقدمات در صرف و نحو، قسمتى از دره نادرى و نيز قسمتى از كتاب شرح سيوطى را فرا گرفت. در سال 1323 به تشويق و راهنمايى و مساعدت آيت‏الله آقا ميرزا ابوالقاسم دانش آشتيانى به قم مهاجرت كرد و در اين شهر كتاب مغنى و مطول و قسمت زيادى از كتاب شرح لمعه را نزد آيت‏الله صدوقى يزدى كه از اساتيد بنام و طراز اول قم بود آموخت. مرحوم آشتيانى كتاب كفايةالاصول و شرح شمسه را نزد آيت‏الله ميرزا عبدالجواد جبل عاملى اصفهانى فرا گرفت و پس از آن با معرفى مرحوم آقا ميرزا مهدى آشتيانى، نزد مرحوم حاج شيخ مهدى مازندرانى كه در معقول از شاگردان آقا ميرزا حسن كرمانشاهى و آقا مير شهاب‏الدين تبريزى و در منقول از شاگردان حاج شيخ فضل‏الله نورى و آقا سيد عبدالكريم مدرس و آقا سيد محمدكاظم يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى بود، شروع به آموختن شرح منظومه حكيم سبزوارى و مكاتب شيخ انصارى نمود و تا اواخر الهيات منظومه و قسمت زيادى از شوارق و سپس قسمتى از امور عامه اسفار نمود.

مرحوم آشتيانى در توصيف شخصيت علمى و عرفانى حاج شيخ مهدى، خود مى‏نويسد: حاجى شيخ مهدى خيلى منظم و مرتب درس خوانده بود و آنچه را خوانده بود از عهده تدريس آن بر مى‏آمد و از بيانى فصيح نيز برخوردار بود. بنده قسمتى از اسفار را خدمت آن مرحوم قرائت كردم. ايشان درس تفسيرى هم داشت كه قابل استفاده بود. او با دقت شفا و اسفار و شرح فصوص و شرح اشارات را نزد اساتيد نامى قرائت كرده بود و دروس منقول را نيز نزد اساتيد نامى قرائت كرده بود. شخصاً متقى و پرهيزكار و بى‏علاقه به شهرت و خودنمايى بود. اسلام و تشيع در عمق روح او ريشه دوانده بود لذا با تمام هويت معتقد به مبدأ و معاد و محقق به قواعد عقلى و فلسفى و عقايد دينى بود.

استاد سيد جلال‏الدين آشتيانى، مدت هشت سال در درس فقه و اصول آيت‏الله العظمى بروجردى و مدت يك سال در درس فقه آيت‏الله آقا سيد محمدتقى خوانسارى شركت كرد و پس از آن به مدت دو سال به نجف اشرف رفت و در آنجا در دروس فقه اساتيد بنام حوزه نجف از قبيل آيت‏الله حكيم و آيت‏الله آقا سيد عبدالهادى شيرازى و بويژه در دروس فقه و اصول فقيه نامدار و حكيم الهى آقا ميرزا حسن بجنوردى به‏صورت مرتب و مستمر حاضر مى‏شد.

مرحوم آشتيانى در اين زمينه مى‏نويسد: آقا ميرزا حسن بجنوردى خراسانى، سرعت انتقال و فهم مستقيم را با حافظه حيرت‏آور توأم كرده بود. ايشان ادبيات را نزد مرحوم ميرزا عبدالجواد اديب نيشابورى فرا گرفته بود. اغلب قصايد شعراى خراسان را حفظ بود. از حكيم صفاى اصفهانى و شعراى معاصر آن زمان مثل ملك‏الشعراء بهار اشعار زيادى در حافظه داشت و اشعار فكاهى ايرج را نيز براى ما مى‏خواند. ايشان شايد حدود صد هزار شعر از شعراى عرب، آن هم قصايدى كه در مدح حضرت رسول و حضرت امير)ع( گفته شده است، حفظ دارد. در حكمت و فلسفه از شاگردان برجسته آقا بزرگ حكيم و حاج فاضل خراسانى و در منقول از افاضل حوزه آقا ضياءالدين عراقى و آقاميرزا حسين نائينى بود. ايشان تمام مواردى را كه سعدى از متنبى متأثر شده است را حفظ بود و مى‏خواند و اثبات مى‏كرد كه سعدى بهتر مطلب را ادا كرده است.

آيت‏الله سيد جلال‏الدين آشتيانى پس از دو سال اقامت در نجف اشرف به قم بازمى‏گردد و مدت پنج سال در درس حكمت و فلسفه و چندين سال نيز در تفسير و اصول فقه استاد علامه سيد محمد حسين طباطبايى شركت مى‏كند و بتدريج از شاگردان و اصحاب خاص ايشان مى‏گردد به گونه‏اى كه در دروس خصوصى و مجالس علمى خاص ايشان شركت مى‏كند. مرحوم آشتيانى در بيان شخصيت استاد خويش مى‏گويد: استاد طباطبايى علاوه بر جامعيت در علوم معقول و منقول، انسانى تمام عيار بود، مدت‏ها در علم سلوك و اخلاق به سبك اساتيد فن در اعتاب مقدسه مثل آقاميرزا على آقاى قاضى و حاج ميرزا حبيب ملكى و اساتيد طبقات بعد از آنها، روح و سرشت پاك طبيعى و ذاتى خود را با علم و عمل و اخلاق كسبى توأم كرده بود. لذا شخصيتى سليم‏النفس و داراى اعتدال روح و به اخلاق ارباب معرفت متخلق بود. به حقير لطف فراوان داشت و در تمام مدتى كه به درس ايشان مى‏رفتم و يا در منزل و گاهى در ييلاقات مدتى حسب الامر او در خدمتشان بودم، ذره‏اى هوى و هوس و مختصر انحراف از جاده عدالت و معنويت در ايشان نديدم. ملكى بود در صورت انسان.

مرحوم آشتيانى آنچنان كه خود مى‏گويد از محضر آقاميرزا مهدى آشتيانى استفاده علمى نبرده است و زمانى كه ميرزا مهدى حال تدريس داشته، وى در سطوح پايين‏تر بود و زمانى كه مشغول خواندن اسفار و شفا بوده، آقاميرزا مهدى در بستر بيمارى بوده است.

آيت‏الله سيد جلال‏الدين آشتيانى بعد از فراگيرى دروس الهيات و امور عامه اسفار و الهيات شفا از قم به تهران مسافرت مى‏كند و در تابستان همان سال به پيشنهاد يكى از دوستانش به نام مرحوم حاج ميرزا تقى آجيلى كه از تجار بنام تهران بوده و در قزوين كارخانه خشكبار داشته، به قزوين مى‏رود و در آنجا گمشده خود را مى‏يابد. مرحوم آشتيانى اولين ملاقات و آشنايى خود را با استاد حاج ميرزا ابوالحسن قزوينى چنين بيان مى‏كند: بعد از ورود به قزوين، بعدازظهر آن روز رفتم مدرسه التفاتيه، طلاب گفتند آقاى رفيعى نيم ساعت ديگر تشريف مى‏آورند. بعد از مدتى ايشان وارد شدند. داراى هيبت و وقار خاصى بود. پيشانى بلند و نظرى گيرا داشت، خوش‏صحبت و با اطلاع و نيك محضر بود.

تاريخ ايران بعد از دوران اسلام را حفظ داشت. بحارالانوار مجلسى را مطالعه مكرر كرده بود و به تمام نقاط ضعف آن آشنا بود. در فلسفه در بين اساتيد تهران آقاميرزا حسن كرمانشاهى را درك كرده بود و هنر او در آثار ملاصدرا ظاهر و بارز بود. كتاب اسفار و حواشى ملاصدرا و مفاتيح‏الغيب و حواشى ملاصدرا بر حكمت‏الاشراق را در حافظه داشت و خداوند گويا او را براى تدريس اسفار خلق كرده بود. هنگام تقرير مبانى صدرالمتألهين نفس انسان را در سينه حبس مى‏نمود و اعجاز مى‏كرد. آنچنان احاطه‏اى داشت كه وقتى مباحث اسفار را عنوان مى‏كرد، حقير كه شرح حكمت‏الاشراق با تعليقات آخوند ملاصدرا و شفا را با حواشى آخوند و شرح اشارات قبلاً مطالعه كرده بودم، به عيان مى‏ديدم كه به همه مشارب فلسفى احاطه و اشراف فوق‏العاده دارد و درس او ناظر به تمام مشارب فلسفى است.

به دعوت مرحوم آشتيانى، حاج سيد ابوالحسن به قم مى‏روند و با درخواست ايشان مشغول تدوين كتاب اسفار و درس خارج اصول مى‏شوند. حضور ايشان آنچنان مغتنم بوده كه امام خمينى به مرحوم آشتيانى توصيه مى‏كنند كه چنانچه براى مدت دو سال هم بتوانيد ايشان را در قم نگه داريد، غنيمت است. اما ايشان بعد از يك ماه، مصمم مى‏شود كه به قزوين مراجعت كند و در نتيجه مرحوم آشتيانى و آقايان مهدى كنى و برادرش مهدوى كنى و امامى كاشانى براى ادامه استفاده از درس سيد ابوالحسن به قزوين مى‏روند.

استاد سيد جلال‏الدين آشتيانى در سال 1338 به مدرسى دانشگاه فردوسى مشهد در رشته فلسفه و تصوف اسلامى انتخاب شد و در سال 1340 به دانشيارى همين رشته ارتقا يافت و در سال‏هاى اخير با آخرين پايه استادى از دانشگاه فردوسى مشهد بازنشسته گرديد.

از استاد آشتيانى علاوه بر حدود هفتاد كتاب مستقل و تعليقات و تصحيحات و مقدمات آثار عرفانى و فلسفى، صدها مقاله در مجلات علمى و فرهنگى از قبيل كيهان فرهنگى، كيهان انديشه، ميراث جاويدان، معارف، دانشگاه فردوسى و... به چاپ رسيده است.

بعضى از مهمترين كتاب‏هاى ايشان عبارتند از:

هستى از نظر فلسفه و عرفان: استاد اين اثر را در مدت بيست روز در سال 1338 نگارش نمود.

اثر دوم وى، شرح حال و آراى فلسفى ملاصدرا است كه در كمال ايجاز نوشته شده كه بعدها در دو جلد به صورت تفصيل نگارش شد.

اثر سوم او، شرح آخوند ملامحمد جعفر لنگرودى بر مشاعر ملاصدرا است. اين شرح با مقدمه‏اى از استاد جلال‏الدين همايى و تعليقات مفصل به انضمام سير فلسفه اسلامى از زمان ميرداماد و ميرفندرسكى تا عصر حاضر چاپ و منتشر شد. كتاب ديگر، المظاهرالالهيه ملاصدرا است كه با مقدمه و تعليقات استاد چاپ شد. اثر ديگر، شرحى مفصل بر مقدمه قيصرى بر شرح خود بر فصوص‏الحكم ابن عربى است و آن را به مرحوم آشتيانى تقديم نمود. شواهد ربوبيه كتابى ديگرى از مرحوم آشتيانى است كه با حواشى محقق سبزوارى همراه است و مقدمه مفصلى دارد كه در نحوه تأثير افكار ملاصدرا در معاصران و اساتيد بعد از او تا زمان آخوند نورى و رونق گرفتن آثار اين فيلسوف در مدارس و حوزه ‏هاى علمى و سير نزولى آن تا زمان حاضر و نيز بيان تأثير افكار ابن عربى در اساتيد و طهران، صفويه و زنديه و قاجاريه است.

منتخبات فلسفى عنوان كتاب ديگرى از اين شارح حكمت و عرفان اسلامى است. جلد اول و دوم اين مجموعه چهارجلدى را انستيتوى ايران و فرانسه و جلد سوم و چهارم را انجمن حكمت و فلسفه منتشر كردند.

كتاب‏هاى اصول المعارف محقق فيض، و رسائل فلسفى ملاصدرا، المسائل القدسيه و اجوبة المسائل و متشابهات القرآن نيز از آثارى است كه با مقدمه مفصل مرحوم آشتيانى توسط دانشكده الهيات مشهد چاپ و منتشر شده است.

»مشارق الدرارى« عنوان اثرى از استاد آشتيانى است كه در اوايل دهه شصت منتشر شد اين كتاب كه به گفته استاد از بهترين آثار او مى‏باشد. شرح سعيدالدين سعيد فرغانى است بر تأييد ابن فارض كه از حيث اشتمال بر امهات قواعد عرفانى و فروعات متفرعه بر اين اصول نظير ندارد. اين كتاب تقدير درس شيخ كبير قونوى است كه از قرار مقدمه‏اى به قلم خود بر اين شرح نوشته است.

رد بر تهافت غزالى تأليف ديگرى از اين مورخ حكمت و عرفان اسلامى است كه در آن تمام مطالب ابواب المهدى اثر مرحوم آقاميرزا مهدى اصفهانى مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. تفسير سوره توحيد، شرح بر زادالمسافر ملاصدرا، شرح فصوص‏الحكم فارابى، تصحيح تفسير فاتحةالكتاب، اصول المعارف و... از ديگر يادگارهاى ماندنى و جاودان استاد آشتيانى در حكمت و عرفان و معارف اسلامى است.

اوج نشاط و فعاليت علمى مرحوم آشتيانى از سال 1340 تا 1361 است به گونه‏اى كه در اين سال‏ها علاوه بر تدريس در بالاترين سطح دانشگاهى بيش از چهل اثر ارزنده تأليف، تحقيق و چاپ و منتشر نمود؛ يعنى در هر سال دو عنوان كتاب كه برخى از آنها چندين مجلد بود.

استاد سيد جلال‏الدين آشتيانى از زمره فيلسوفانى بود كه تمام هستى و عمر خويش را صرف درس و بحث و تحقيق و تدريس و شرح آثار عرفا و حكما و فلاسفه اسلامى- خصوصاً در دوران متأخر و معاصر- نمود و ثمره آن در حوزه علميه و دانشگاه، تربيت شاگردانى بزرگ و نيز دهها جلد كتاب گرانسنگى است كه خود تأليف نمود و يا آثار بزرگان فلسفه و عرفان را با تحقيقات و تعليقات مفصل به دست نشر سپرد. سرانجام پرتو شعشعه وجودى اين استاد بزرگ در آغازين روزهاى سال 1384 خورشيدى غروب كرد و پس از هشتاد سال عمر باعزت دار فانى را وداع گفت: نام و يادش پايدار.

 

 

+ نوشته شده در  85/11/03ساعت 1:24  توسط م.عظیمی   |